تنهای تنها
عشق تلخ
نزار بمیرم تو این سیاهی ، نزار تلف بشم تو این دو راهی . بازم من دوباره تنها شدم ... اسیر بازی هات شدم ، این که دیگه تقصیر من نبود !!! تو لایق من نبودی چطور دلت اومد با این دل تنها و غریب من بازی کنی ؟ الهی که اون بشه بانی در به دریت ، برو دیگه نمی خواهم پیشم بمونی ..برو دیگه بسه اینقدر عذابم نده ! آره خسته است این دل صاحب مورده ی من... اما ... اما اگه صداش در نمیاد ، بدون ..که قبلا واسه تو مرده ! آره عزیز میدونی دردم چیه ؟؟؟ این که من ساده بودم ، که تو رو می خواستم من واسه خواستنت همش از این و اون تو سری میخوردم .! آخه من که وجودم و واسه ی تو می زاشتم ! تو چطوری دلت اومد بری و من و تنها بزاری ؟ الهی بکشی از سختی زمونه ، الهی تو حسرت خوشی بمونی ، میدونم هر چی بگم فایده نداره . آخه باید بدونی دیگه توی زندگی من جایی نداری ... آره ثابت کن ، ولی من که بدی نکردم ... برو ثابت کن اما من که گناهی نکردم !!! آخه .. آخه جز تو من به کسی فکر نکردم ! حالا میگی برو می خواستی ترکم کنی ! .خیلی نامردی روزگار.. به گل نشوندی کشتیمو دیگه از چشام افتادی ...پس برو ولی بدون از تو بریدم ....از تو بریدم . ببخشید .............ولی برو گمشو دلم چه آرومه ، که بردم از یادم تموم اون حرفات ،بمونه این نامه یه یادگار از من برای آخرین بار گذاشتی رفتی، بدون من رفتی و گذشتی از این من تنها، آتیش نشوندی به جون من ، رفتی نشستی با همه و هرجا . بزار این یه نامه بگه به تو من دیگه رفتم که تو رو نبینم ، بمونه حسرت به دل تو ، دیگه محال پیش تو بشینم از بچگی بزرگ شدم تنها و سرکش ، هرکی من و میدید، میگفت تنها قلبش . روزگارم سخت بود و اعتماد و سلب کرد ، تا اینکه تو رو دیدم و گفتم بمون و برگرد ! ته صدات واسم جالب بود و جاذبه ی من شد ، توی ذهنم خاطره ای از تو هک شد . حس خوبی بود پیش خودم گفتم تا ابد پیشش میمونم . ! یه دفعه مثل دودی دور شد ی از همه دنیا و بی خبر از توام از همه دنیا ی تو بی خبر از خودم کاشکی میدونستم یه روزی احنمالا بد می شی !!! از من و عشقم و اعتمادم رد می شی ! دردسر عاشقی از خوشکلی بیشتر ، عاشق ساده خوراکش زهر ، مار شیش زهره با تو بودن بدتر از تنها موندن ، ولی تنهایی بهتر از با هرکسی بودن . حیف من و عشق پاکم که پای تو موندیم ؟ ! تو اشتباه کردی ولی ما جای تو سوختیم . لیاقتت پایین و ادعات بالا ، فکر می کنی دادن دل ، صادرات کالا . عجب دنیایی عزیز ، آدماش کوکین ، عشق دیگه مرده ، اینجا همه پولین . خواستی زیر سایه ی من باشی ! برو اینجا هوا ابریه ! ما اینجوری راحت تریم ... ! بگم ایراد از کیه ؟؟؟ من عاشقت بودم یادته یه وقتی ؟ من پات موندم این تو بودی که رفتی . خوب بودی ، ! نمیدونم انگار من بدم ! من بدم که عشق تورو از سرم خط زدم ! ؟ حرف میزنم بغض دارم عیبی نداره اشک ، از گوشه ی چشم بره ، رفته که رفته .! تو غصه نخور ولی اینو بدون خیلی خیلی دوست داشتم حالا جام خالیه و نامم دستته از من همینی که دستته بسته . خداحافظ ................... واسه ی همیشه خداحافظ ای خونه ی خالیه من خداحافظ ای عشق پوشالیه من خداحافظ ای گرد و خاک نشسته خداحافظ ای شیشه های شکسته خداحافظ ای خاطرات پر از درد خداحافظ ای لحظه های غم و سرد خداحافظ ای عمر بی خود گذشته خداحافظ ای نامه های نوشته برای یه بارم شده روزگار . . بیا و واسه ی این دلم بد نیار بیا و شکست من و خط بزن برای یه بارم بشو مال من !!! خداحافظ ای هستی من .... اما بعضی ها نشون دادند که فقط تو حرف زدن دوست و رفیق آدمن اما تو عمل که میرن !!!! واقعا متاسفم هم برای خودم ، و هم برای اونایی که به ظاهر دوست هستن . میدونید دیگه نمی دونم از کی باید شکایت داشته باشم از دوست یا دشمن یا اونی که سالهاست داره با من بازی میکنه ؟ میدونید دیگه خسته شدم ، دیگه تحمل زخم زبون و ندارم ، دیگه نمیدونم از کی و از کجا بنویسم ؟ بعضی وقتها به خودم و کارای خودم که فکر می کنم خندم میگیره ! به خودم میگم که این کارای بچه گانه چیه ؟ یعنی چی باید وبلاگ بسازم و دم از عشق و عاشقی بزنم که چی بشه که کی بخونه اصلا اونی که میخونه چه کمکی به من میکنه ؟ اصلا چه تاثیری روی روحیه ی من داره ؟ واقعا موندم که چه کاری درست چه کاری اشتباه !!! و آنگاه آفتابگردانی از گوشه ای طلوع کرد و به میان کار های ما سرک کشید و ما هیچ ندانستیم آمدنش از کدامین سو بود ؟ ! می دیدیمش که هر روز از سحرگاهان یک جا می نشیند ، و بالا آمدن خورشید را نظاره می کند . و تا شامگاهان همچنان روی بر او نگاه می دارد و با او می گردد . آنگاه تازه دانستیم که چرا به او می گویند ((آفتابگردان)) .! و از آنجایی که خورشید در اسطوره ها نماد (( حقیقت )) بود ، آفتابگردان را نکو داشتیم ، و خواستیم تا با ما بماند و نشان ما باشد !! نه به آن نشان که خود را حقیقت بپنداریم ، و نه حتی به آن توهم که روی خود را به سوی حقیقت بدانیم ، بلکه تنها به نشان آرزویی که در سویدای قلبمان روئیدن گرفته بود که : (( ای کاش می توانستیم آن گونه باشیم .)) و اگر غیر از این بود او هرگز نمی پذیرفت ! گفتی: به نظر تو دوست داشتن بهتره يا عاشق شدن؟ گفتم: دوست داشتن... گفتی: مگه ميشه . همه ی آدما دلشون مي خواد عاشق بشند!. گفتم : اون كس كه عاشقه مثل كسي ميمونه كه داره تو دريا غرق ميشه ولي اوني كه دوست داره ، مثل اين ميمونه كه داره تو همون دريا شنا ميكنه و از شنا كردنشم لذت مي بره . تو چشمام نگاه كردی و گفتی : تو چي ؟ تو عاشقه مني يا منو دوست داري ؟ خيلي اروم گفتم : من خيلي وقته غرق شدم . ! بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم ، شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق دیوانه که بودم . در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید ، باغ صد خانه خندید ، عطر صد خاطره پیچید ، یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم ، پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم . ساعتی بر لب آن جوی نشستیم ، تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت ، من همه محو تماشای نگاهت . آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام ، خوشه ماه فروریخته در آب ، شاخه ها دست برآورده به مهتاب . شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دلداده به آواز شباهنگ ، یادم آید تو به من گفتی : (( از این عشق حذر کن !)) ، لحظه ای چند بر این آب نظر کن . آب، آئینه عشق گذران است ، تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است ، باش فردا که دلت با دگران است ، تا فراموش کنی ، چندی از این شهر سفر کن ! . با تو گفتم : حذر از عشق !؟ ندانم ، سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم ، نتوانم ... میدونی زندگی به اون بدی و تاریکی که فکر میکردم نیست ، یعنی بعضی وقتها از سو سوی یه نور هم میشه خورشید حس کرد. اما مهم اینه که چطوری به اون یه خورده نور نگاه کنیم ! هرچند درد عشقی کشیدم که نگو نپرس ! زندگیم انگار تیره و تار شده بود ، انگار رمق هیچ کاریو نداشتم حوصله ی هیچ کسیو نداشتم ! اما میدونی به خودم اومدم چرا باید کسی که براش مهم نیستیم برامون مهم باشه ؟ میدونی از این عشق یه چیزی یاد گرفتم ، یاد گرفتم که آدم باید احساسشو توی خودش نگه داره چون هیچکس واسه ی احساس کسی ارزش قائل نمی شه . اما چه باید کرد ؟ به قول شاعر با یه کم تغییر {{تا شقایق هست تحمل باید کرد . . . }} خنده دار واسم هیچ چیزی نمونده ، جز یه خودکار و کاغذ ، یه نفس از عمق احساس و یه آه ه ه حال و احوالت چطوره کوک کوکی یا نه ،، خوب خوبی یا هنوزم داری گردو میشکنی ؟ اگه میپرسی ز حال و روز من ، آه ، حرفی ندارم ..! خط بکش رو نقطه های زخم کهنه و زخمی نزارم . هنوز دستام بوی عطر دستایی که نگرفته !!! با خودم همش میگم اونکه رفته ، دیگه رفته . یادم یکی میگفت که فراموش میشه خاطراتمون زود ! ! ! فراموش که نشد هیچ ، تازه این اول راه بود . به خودم دلداری میدم دست تقدیر این چنین بود . . . بشکنه کور بشه تقدیر که همیشه در کمین بود به نام خدا به نام خداوند آفریننده ی روح جان ، خداوند بلند مرتبه و مهربان سلام دوستان میدونم دیگه از این حرفای تکراری من خسته شدین اما به بزرگی خودتون ببخشید .بزارید رو حساب عشق ، بزارید رو حساب خامی من اما ... راستش بخواهین دیگه حرفی برای گفتن ندارم ، دیگه اصلا هدفی ندارم ، انگار هدفم گم کردم ! که چرا وب ساختم ، چرا اصلا به فکر عشق افتادم ؟ چرا موضوع وبلاگ من عشق تلخ ؟ مگه عشق چیه ؟ با دلها چیکار میکنه که اینقدر دوست و دشمن داره ؟ ! چرا تو این دنیایی که تمام افکار روی این که کی رای آورده و چرا اون رای نیاورده این که تیم های لیگ امسال قویترن یا اینکه رتبه ی یک کنکور امسال مال کی بود ... من باید اینطوری خودم شکنجه کنم ؟ باید به فکر این باشم که چطوری غم خودم زیاد تر کنم . بهم بگید چطوری به آرامش می رسم ؟ چیکار کنم تا فکرم آزاد بشه ؟ چیکار کنم تا دیگه کلمه ی عشق نفهمم میدونید یا من خیلی احساسیم ، یا بعضیا خیلی سنگ دلن . این کلمه ی بعضیا که نوشتم به قول بچه ها ایهام داشت ! منظور من از بعضیا فقط یه نفر همون که میدونه من چی میکشم از این عشق اما به روشم نمیاره ! دیگه صبرم سر اومده ، به خدا خسته شدم ، به کی بگم که حالم از هرچی عشق خانه مان سوز بهم میخوره چرا یوسف گمگشته باز نمی آید به خانه ؟ باور کنید دیگه صبر یعقوبم که بود تمام می شد . میدونین همه میگن منتظرش نباش آخه اون تنها نیس ، تا آخر عمرم تنها بمونی اون نمیاد . همین حرفاس که دلسردم میکنه همه میگن برو دنبال کسی که تورو بخواهد ،! اما من هیچکیو نمی خواهم به خدا نمی خواهم ، بغض داره خفم می کنه . دیگه نفسم بالا نمی یاد . کاش یکی میفهمید چی میگم کاش یکی این لحظه هارو طی کرده بود کاش یکی همدمم بود آخه خدا منم دل دارم منم دوست دارم با اونی که دوسش دارم بمونم دوست ندارم کسه دیگه ای دوست داشته باشم . اگه فکر می کنید کلمه ای ، حرفی ، جمله ای ، مطلبی یا چیزی آرومم می کنه ، حتما بهم بگید دیگه نمیدونم در مورد چی باید بنویسم ؟؟ دیگه از کجا بگم ؟ از کدوم دردم بگم ؟ به قول شاعر گفتنی که تا دردم نچشید نمی فهمین چی میگم ! هرچند که همتون استادین ! . دوست دارم این وبلاگ برای همه باشه لطفا نظراتتون بدین و هرجایی کمبود یا عیبی احساس کردین بهم بگین . تعجب نکنید ، اگه می بینید که وبلاگم خالی بخاطر اینه که دارم بازسازی می کنم . همونطور که خودتون گفتید می خواهم آپ کنم . اما با توجه به اینکه من امسال پشت کنکوری هستم شاید یه خورده از حد معمول بیشتر طول بکشه . اما شما نظراتون بزارید و بهم بگید که دوست دارید وبلاگم چطوری باشه ؟
![]()
| Design By : Night Skin |

